تبليغاتX
html> DeLneveshte

DeLneveshte

[ چهارشنبه دوم شهریور 1390 ] [ 11:35 ] [ سميرا ] [ ]


باران كه مي بارد ...

باران كه مي بارد ...

دلم برايت تنگ تر مي شود ...

راه مي افتم...

بدون چتر ...

من بغض مي كنم ...آسمان گريه

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:32 ] [ سميرا ] [ ]


اي همه ي روياي من

خورشيد آرام سرك مي كشد از پنجره ام...

من از صبح بي زارم چون كه با آمدنش تو را مي قاپد...

اي همه ي روياي من

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:24 ] [ سميرا ] [ ]


بيا خودمان باشيم

بيا خودمان باشيم

تو حرف بزني ، من نگاه كنم

من نگاه كنم ، تو بخواني

و بعد لبخند بزنيم بر اين همه ديوانگي

براي انتقام از

فرداهايي كه براي ما نيست

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:20 ] [ سميرا ] [ ]


اشتباه از من بود

اشتباه از من بود
پر رنگ نوشته بودمت بر کتیبه دلم
به سختي پاک مي شوي

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:15 ] [ سميرا ] [ ]


نمیدانم

رفت بی انکه مرابه خدابسپارد..........

نمیدانم خدا را از یاد برده بود یا مرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:3 ] [ سميرا ] [ ]


بازی ام دادند

احساسم را به دار آویختم …
منطقم را به گلوله بستم …
لعنت به هر دو
که عمری
بازی ام دادند …
دگر بس است …
میخواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم …

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:0 ] [ سميرا ] [ ]


رسم آدمیزاد

نه یادم میکنی نه میری از یاد – عجب بردی تو ما را زود از یاد
ببوسم رویت ای شاعرکه گفتی – فراموشیست رسم آدمیزاد!!!

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 17:57 ] [ سميرا ] [ ]


این همه نامرد

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت،

هیچکس غصه این را که چه میکرد، نداشت،

چشمه سادگی از لطف زمین میجوشید،

خودمانیم، زمین این همه نامرد نداشت

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 17:55 ] [ سميرا ] [ ]


شاید

شاید میان این همه نامردی

باید شیطان را بستاییم که دروغ نگفت

  جهنم را به جان خرید اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد.

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 17:51 ] [ سميرا ] [ ]